دنیای فانی

مانند همیشه درون افکار,خیالات,خاطره ها و گذشته و آینده ام در حال پرسه زدن بودم.تا آنجایی که رسیدم به قسمتی که تنها مخصوص وبلاگم وتمام چیزهای مربوط به آن بود.نگاهی کوتاه انداختم و قصد گذر از آن را هم کردم.قدم برداشتم,هنوز گام خود را کامل نکرده بودم که سرم را برگرداندم و به عقب نگاه کردم.
نگاه خود را عمیق تر کردم.
 

ابتدا سکوت
و سپس با درنگ و اندکی تمرکز توانستم صدای زوزه ی بادی را بشنوم که از لابه لای کوچه های مغزم سکوت را پر از دلهره میکرد.

سکوت و صدای زوزه ی باد.
آری! دراینجاست محرک ها مرا وادار به خمیازه ای کردند. بی اراده خمیازه ای میکشم.

سکوت,صدای زوزه ی باد و خمیازه.
اکسیژن وارد مغزم میشود و به خانواده اش میپیوندد.

سکوت,صدای زوزه ی باد,خمیازه و اکسیژن.
همه دست در دست هم دادند تا افکاری به ذهنم وارد شوند.افکاری غم انگیز!

 


به این فکر کردم که چه تعداد وبلاگ هایی هستند تو این بلاگفا یا هر سرور دیگه ای که بی صاحب و بی نویسنده هستن.
منظور من از بی صاحب این نیست که یه وبلاگی به دست یه شخصی به ثبت رسیده و چندتا مطلب توش گذاشته شده و دیگه رها شده به امید خدا. نه !

من به این فکرکردم که چه تعداد وبلاگهایی تو این دنیای مجازی وجود دارند که الان نویسنده ی اونها تو این دنیا نیست.
شاید این مسئله ی غم انگیزی باشه ولی غم انگیزتر و دردناک تر اینه که نویسنده ی وبلاگ یا سایتی از دنیا رفته باشه ولی دوستان مجازی و اینترنتی که ما خودمون یه نمونش هستیم از اون اتفاق بی خبر باشیم. حالا هرچی ایمیل بفرست آف بذار کامنت بذار.جوابی نمیبینی.شاید حتی به ذهنت هم خطور نکنه که چنین اتفاقی ممکنه افتاده باشه.

سخته بمیری و کسی نفهمه.

 


به هرحال این اتفاق ممکنه برای همه بیفته. حتی خود من.
خدا مارو ببخشه قبل از اینکه جونمون رو بگیره.









بفرما آب نمک . . .

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "

شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   

پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "

پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "





آلبوم مداحی نوای محرم از قاسم زارعی

این آلبوم کاری هست از ذاکر جوان اهل بیت قاسم زارعی. که به صورت mp3 برای شما قرار داده شده

 حتما دانلود کنید و انشالله تو مراسم هاتون ازش استفاده کنید.

برای دانلود روی اسم آهنگ کلیک کنید.

     1.  هوای محرم       

 

     2.  علی اصغر

 

    3. بین الحرمین

 

     4. عشق کربلا

 

    5. حسین غریب

 

     6. مرد پهلوان





گزارش تخلف
بعدی